اکبر رادی با توشه اش برای ما همچنان هست
رادی چراغی دوسویه بود که در پرتوافکنی اش هم می شد عقبه ی راه رو دید و هم تا دوردستها پیش رو را روشنا می داد. نمایشنامه نویسی ایران مدتها بود که در بطن خودش نمی تونست بی حساب کتاب باشه چون بی صاحب نبود و اکبر رادی رو داشت . برای شروع خیلی از کارها نیاز به شناخت ، و احساس آشنائی هست و اینکه در فضایی کار رو شروع کنی که اطمینان داشته باشی بی پشتوانه و سابقه نیست و رادی در حکم همون فضا و اصلا دلیل راه نمایشنامه نویسی بود. جای خوشوقتی ست که اگر چه دیر اما دانشجویان اولین قدرشناسان رادی بودند و در بخش نمایشنامه نویسی تئاتر دانشگاهی جایزه ای بنام او و با حضورش بنیان گذاشتند..... این از بد روزگار و کج فهمی ماست که حضور ارزنده ی افتخارافرینان و مردان سترگ و ماندگار را درک نمی کنیم و نمی دانیم برای حتی لحظه ای دیدار و شنیدن کلامی کوتاه از چه کسی باید که سرو دست بشکنیم ، و با اینحال رادی توشه ی دستاوردهای عظیمش را برایمان بجای نهاده است...
اول بار بیاد می اورم که سالهای بسیار دور در همایشی ، شیراز و تالار دستغیب جهاد دانشگاهی میزبان چهره های ادبی بود و من جوانکی بودم که پای پله های تالار عبور مردی را انتظار می کشیدم که برایم بزرگ و دست نیافتنی می نمود...رادی با همسرش بر فراز پله ها پدیدار شد و با انکه حضور آرامی داشت و کسانی دوره اش نکرده بودند و می آمد که به همان سان غریب اما بزرگوار بگذرد با دست و دل لرزان سمتش رفتم و دستنوشته ای به زعم خودم ترو تمیز کرده تقدیمش کردم تا بخواند و نظر بدهد و او گرفتش و همین مرا بس بود و همین مثل سوختی بود که تا مدتها روشنم نگه می داشت.... و بار دوم سالیان بعد در جشنواره تئاتر فجر بود و او که بعد از دیدن نمایش تماس همراه با کشن فلاح وارود راهروی تئاتر شهر- طبقه ی دوم – شد و برای دست و رو شستن به دستشوره پیچید و من دیگر جوانی و در قبالش همچنان جوانکی که ذوق داشت به دیدنش و دزدانه سرکی کشیدم و شنیدم اینکه می گفت متنش بدک نبود چیزهایی داشت..... و باز همین من را بس بود....
حالا هنوز هم هست و همچنان با سبک و سیاق و شیوه ی خاص خودش با فضا و لحن سازی اش از طریق دیالوگها و ارکسترآفرینی اش که هر شخصیتش حکم سازی را دارد که اگر چه نوای خودش را دارد اما در دستگاهی می نوازند به قاعده تا نغمه ای که در نهایت بر می خیزد در یک حجم پالوده تحت عنوان نمایشنامه ای از اکبر رادی درگوش جان تاریخ ادبیات نمایشی ایران دمیده و طنین انداز شود.....
محمود ناظری
توجه : مراسم تشییع پیکر آن مرحوم صبح روز جمعه 7 دی ماه ساعت 8:30 از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام خواهد شد
برای اولین بار در استان گلستان، پرفورمنس"آخرین انشاء" تجربه ای از سیدحسن حسیني نژاد اجرا شد.
به گزارش سایت ایران تئاتر، پرفورمنس "آخرین انشاء" با همیاری آذر سهیلی، رضا بلبلی، عماد رجبلو و مهدیه محمودی در کارگاه تئاتر تجربه حوزه هنری استان گلستان، گرگان تولید شده است.
این پرفورمنس از 23 مهر به مدت 4 روز در پلاتوی حوزه هنری اجرا شد و مدت هر اجرا 6 دقیقه بود که گروه اجرایی در هر اجرا میزبان دو تماشاگر بود.
نخستین کارگاه تخصصی پانتومیم با حضور فرشاد منظوفی نیا از تاریخ 15/5/86 لغایت 17/5/86 ، صبح و عصر ، به صورت تئوری و عملی در محل مجتمع فرهنگی سینمائی بهمن از سوی حوزه هنری استان گلستان برگزار گردید. به نقل از آقای مسعود طاهری مسئول واحد نمایش حوزه استان , در تکمیل کارگاه فوق , در آینده کارگاههای تخصصی تری تشکیل خواهد شد که این حرکت با هدف راه اندازی همایش (کارناوال) شبهای پانتومیم برنامه ریزی گردیده است.
* فرشاد منظوفی نیا نویسنده و کارگردان تئاتر و دبیر سومین جشنواره سراسری پانتومیم در سال جاری می باشد.
همچنین به همت مرکز هنرهای نمایشی دوره ای آموزشی بازیگری و کارگردانی توسط سهراب سلیمی و نویسندگی توسط جلال تهرانی درمحل تالار فخرالدین اسعد گرگانی در روزهای پنج شنبه هر هفته صبح و عصر برگزار می گردد.
تا اطلاع ثانوی گوش شنوا در دسترس نیست
دلم براتون بگه ... دلم از چی براتون بگه ؟؟ خیلی چیزها هست ... باشه ، یک خوردشو میگم ... از ساده ترین مسائل میگم ، چون مسائل کلان تر زیادی نخ نما شدن... / فی البداهه/
1- سال گذشته توی همچین روزهایی از طرف مرکز هنرهای نمایشی 17- 18 تا فیلم نمایش فرستادن . اما خدا شاهده الارقم تمام تلاش های بنده و خیلی دوستان و پاچه خواری های فراوان، که آقای مدیر، شما فیلم هارو به ما تحویل بده – هر جا خواستی امضاء می کنیم و انگشت می زنیم ، به هزینه شخصی بریم فیلم هارو تبدیل به سی دی کنیم ... اما خدا شاهده تا به امروز من خودم به شخصه این فیلم ها رو ندیدم / البته اگه دروغ نباشه از فاصله ی 2 متری توی ویترین کمد آقای مدیر هنری استان فیلم هارو یه وراندازی کردم ،در همان چند روز اولی که فیلم ها رسیده بودند، هر چند قبلا قسمت شده بود و اجرای چند تا از این کارها رو دیده بودم اما بقیه شونو چی ؟ / شاید این فکر بیاد تو ذهنتون که ندید پدید بازی دارم در میارمو و دلم به حال خودم میسوزه ... نه این حرف ها نیست .خدائیش دلم به حال خودم نمیسوزه ، دلم به حال عده ای ازبچه ها میسوزه که مثل من لا اقل دو سه ماه یک بار نمی تونن بیان تهران تا کارهای روز رو ببینن یا مثل من خوره بازی در بیارن و فله ای کتاب بخرن یا دوستان خوبی داشته باشن که واسشون فیلم بفرسته و ... خدائیش اگه غیر منطقی میگم ، بزنین تو گوشم ، البته اگه تونستین گیرم بیارین / خنده /( البته دو هفته ای هست که گفتم میخوان فیلم هارو واسه بچه ها پخش کنن ، که هنوز پخش نکردن ، یعنی میکنن ؟! ( ایهام – حتماً )
2 – سال 84 قبل از اینکه نمایش بیداری در نورنبرگ آقای اکبر نژاد در جشنواره فجر اجرا بشه متنشو داشتم ، در همون ایام تصمیم گرفتم کارو با اجازه ایشون به روی صحنه ببرم ، اما یهو نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم این کار تو جشنواره اجرا بره و ببینم بازخوردش چه جوریه ، بعد اجرا برم .. خلاصه رسید به سال 85 و خواستم تصمیممو عملی کنم ... متن رو در تاریخ 15 آذر 85 به شورای بازخوانی متون دادم ، اما چشمتون روز بد نبینه ... صبر ، صبر ، صبر ... تا بالاخره بعد از کلی دوندگی و غرغرکردن ، جواب متن رو در تاریخ 14 بهمن دادن ... خدائیش ظلم نیست ؟ تازه شورای بازخوانی نوشته بود (( منوط به حذف دیالوگ های غیر اخلاقی و با حفظ شئونات مذهبی ، اخلاقی ، و اجتماعی )) یکی نیست بگه آقای محترم این کار خودش یه کار سفارشی بوده و ضد یهوده ... اینها چیزی که خودشون سفارش دادن رو هم ممیزی میکنن ... بگذریم . به مدیر میگم آقا اون وقتی که من خواستم کار کنم عوامل من آزاد بودن ، خودم تو مود کار بودم ،حالا چه کنم ؟ چرا شوراتون رو عوض نمیکنین ؟ میگه بهترین ها هستن ، میگه فرصت ندارن ، یکی نیست بگه آقا مگه این ها در طول سال چند تا متن میخونن ... خدائیش به 50 تا هم نمیرسه ... که بیشترش هم واسه جشنواره ست .... ای بابا زیاد حرف زدم ... چه کنم دلم خیلی پره ... فعلا گوشم رو کشیدم تا زمانی که یه سری آدم ها هستن ، کار نکنم.